ايميل بزنيد:
sara@saradarvish.com



موضوعات
روزانه
شعر

بايگانی
فروردين ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۲
آذر ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲
خرداد ۱۳۸۲
ارديبهشت ۱۳۸۲
فروردين ۱۳۸۲
اسفند ۱۳۸۱
بهمن ۱۳۸۱
دی ۱۳۸۱


جستجو


موسيقی


Powered by

ASP-Rider

۲۶ فروردين ۱۳۸۲

من دراز می‌کشه روی سرخی ِ مبل دونفره. زانوهاش رو جمع می‌کنه توی شکمش: «ببخشيد!»
حزن صدای افشين در رگانِ من منجمد می‌شه: «معشوق ِ جان به بهار ِ منی که موهای خيست را خدايان بر سينه‌ام می‌ريزند و مرا خواب می‌کنند.»
[ادامه را اينجا بخوانيد...]

نگاه تو؟ (۸۹) ساعت ۱۷:۰۴
۲۲ فروردين ۱۳۸۲

مغموم ِ دلتنگي هاي شب زده ات را فرياد مي کني:
«اين تويي که در حوالي بي چراغ ِ او، رنگارنگ ِ نور، چهره ات را در قاب ِ آبي روشن مي کند.»
و صدايت روي ظرافت شانه هام مي شکند و مي رساندم به هميشه ي واژه هايي که از آن ِ من نيست.
از فواره هاي باغ ِ هنرمندان نگاهت به سمت ِ من پرتاب مي شود؛
و عطر خاک باران خورده را در حيرتِ آبي ِ  رگانم بيدار مي کند.
چقدر چهره ات پريده رنگ شده!
 درست مثل ِ شکوفه هاي سقاخانه ي عصر پنجشنبه که گم شده بودند توي بي رنگي ِ آسمان.
آفتاب ِ بي دليل!
صداقت ِ انگشتانت را مي خواهم
نفس
 بکشم.

نگاه تو؟ (۶۳) ساعت ۲۳:۲۸
۱۶ فروردين ۱۳۸۲

با انگشتان  ِ تجريدي ِ گره خورده، روان از پي هم، در روياي تنه ي يک درخت پنهان مي شوند.
زن در پهنه ي بي رنگي ِ وقت، حوصله مي کند شانه هاي سنگين از پارچه اي کيسه ي پر از نامه را
سرماي تيغه ي چاقوي آويخته از اندام زن در مردمکان ِ مرد براق مي شود.
و دنباله هاي پر نور ِ صداي يگانه ي مرد تا بي انتهاي سراب.
روي حجمي آتشين که در زمين ريشه کرده،  مي نشينند
در نگاه ِ مرد شب مي دود؛ -تلخ- دست بر چپ خود مي گذارد:
-"درد در همه ي من خود به تمامي رخنه مي کند.اين درد...درد.
دمل ِ محزون ِ دردهايم را با تيغه ي بران ِ نامه هايت بدران!"
آرامش ِ بي ترديد ِ تيغ را در شفافيت ِ پوست ِ معصوم  ِ مرد ، فرو مي کند،
بي درنگ دست ِ چپ ِ زن را در هوا مي فشرد و لبانش را به بلوغ ِ بوسه مي گشايد.
از زخم  ِ شکفته
دانه هاي انار
فرو
ميريزند
...
زن نشسته روي پاهاي جسدي است که لبانش را مي بوسد و دستانش را در داغ ِ فلزي ِ انگشتانش مي فشارد
و دانه هاي انار
فرو
مي ريزند...

نگاه تو؟ (۱۸۳۵) ساعت ۲۲:۳۷
۰۷ فروردين ۱۳۸۲

آسمان می‌بارد روی خس خس ِ ماشين‌ها،
اضطرابی می‌دود در زانوانم که سست می‌شوند دوباره دير شدن را.
من از تجربه‌ای شبيه ‌ِ تو می‌آيم،
در انحنای پر مهر ِ زمين، مردی سياه پوش بوسه‌های برفی را عبور می‌کند
... برف ِ آذر...
انار که خون می‌دواند بر سپيدای حضور
سرما که هلم می‌دهد توی گرمای بودنش
تلخی بادام ِ نگاهش گم می‌شود توی ناله سگ‌ها که می‌درند برهنگی ارتفاع را
عشق را جايي فراتر از مردماني که گور را خفته‌اند... چه گرم می‌بوسم!
اما نشد... عصری، نگاه را در کاه‌گلی ِ ديوارهای نسترن روشن کنيم!

نگاه تو؟ (۲۲۴) ساعت ۱۳:۵۴
سارا درويش

مامان می‌گويد:
سه ماهی می‌شد در وجودم ريشه کرده بودی که نيمه شبی پريشان از خواب پريدم؛ پيرمرد سپيدجامه گويی نرماي زندگي را در دستانم می‌گذاشت، گفت: ساره! اسمش بايد ساره باشد.
پدرت گوارای آب را می‌داد که بنوشم گفت: سارا!

 

لينکده

تصویر پشت آينه

يکي در آسمان

من شيش سالمه!

لحظه ها

مزاج سرد خاک

يک عکس، يک تجربه

۵ فروردين ۱۳۸۲
تشييع پيکر کاوه گلستان
۱۹ فروردين ۱۳۸۲
۲۶ فروردين ۱۳۸۲
۲ ارديبهشت ۱۳۸۲
۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۲
روز جهانی صنايع دستی
۲۳ تير ۱۳۸۲
سومين سالمرگ احمد شاملو
۱۱ شهريور ۱۳۸۲

وبلاگ‌های دوستان

ميم
ماه می
ندا
ترزا
لوليتا
ملکوت
سيزيف
شرمين
خوابگرد
شبيه تو
آرکاداش
خط سوم
علی قانع
سخن تازه
ليلای ليلی
هومن نزهت
پادساعت‌گرد
من و ويرجينيا
گنگ خوابديده
شبانه‌های تو
با شما نيستم
پوست انداختن
شبهای گراماتا
سال‌های ابری
چرا نگاه نکردم؟
آهوی سه گوش
فيلم کوتاه، موج نو
من چه سبزم امروز
يادداشت‌های يک ديوانه
مثلث جادويی و چشم من
نامه‌های عاشقانه يک پيامبر

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد است.